بررسی کتاب – مفهوم الترناتیو سرمایه داری از نگاه مارکس

سامان نو ، نشریه پژوهش های سوسیالیستی

سامان نو ، نشریه پژوهش های سوسیالیستی

اثر پیتر‌هیودیس
Peter Hudis
Marx’s Concept of the Alternative to Capitalism
Brill, Leiden and Boston, 2012. 272pp.,
ISBN 9789004221970
- دان سواین
-  برگردان باران راد
- ارائه ی تصویری از آلترناتیو جامعه سرمایه¬داری باری است سنگین بر دوش بسیارانی که سرمایه¬داری را محکوم می¬کنند. این مسئله به¬ویژه برای مارکسیست¬ها بسیار اساسی است؛ چرا که خود مارکس ظاهرا آگاهانه بسیار اندک از چنان آلترناتیوی سخن به میان آورده است. پیتر هیودیس معتقد است که مارکسیست¬ها می¬توانند و باید با این چالش مواجه شوند، و در کتاب خود، با ردیابی مفهوم آلترناتیو در نوشته¬های مارکس، استفاده از آن را به عنوان سنگ بنایی برای بسط مفهوم آلترناتیو ممکن و ضروری دانسته است. نویسنده با استفاده از گنجینه¬ی منابعی که بسیاری از صاحب¬نظران تاکنون آن را نادیده گرفته¬اند، با رمرگشایی از این مفهوم، کار خود را آغاز می¬کند. هیودیس در حالی¬که بطور شفاف و قانع¬کننده از وجود شمایی از این آلترناتیو خبر می¬دهد،درباره چگونگی امکان این آلترناتیو خوشبین است و در عین¬حال نسبت به پذیرش این¬که نقد منصفانه از سرمایه¬داری بستگی به این آلترناتیو خاص دارد، بسیار بدبین است.
نقطه¬ی قابل اتکای کتاب هیودیس آن است که سیر نوشته¬های مارکس را بررسی می¬کند و بر متنی خاص در دوره¬ای از زندگی مارکس تکیه نمی¬کند. هیودیس در این واکاوی برای آشکارسازی مفاهیمی که بطور تلویحی به آلترناتیو مرتبط¬اند هیج کوششی را دریغ نکرده است. این طیف وسیع به او امکان داده است تا شماری از متونی که غالبا نادیده گرفته شده¬اند را نیز بکاود و تفسیرهایی بدیع ازاین آثار که تاکنون در بافت¬های متفاوتی بررسی شده¬اند را ارائه می¬کند. بخشی از این کتاب، شامل ضمیمه¬ای از ترجمه¬ی جدید گزیده¬ای از یادداشت¬های مارکس درباب فصل “دانش مطلق” پدیدارشناسی روح هگل است. هیودیس استدلال می¬کند که این مباحث شواهدی دال بر (لزوم) خوانشی متمایز از “دستنوشته¬های اقتصادی و فلسفی” را که مفهوم آلترناتیو سرمایه¬داری، بن¬مایه آن است را فراهم می¬کند: “تمرکز شدید مارکس بر مفهوم هگل از خودجنبشی او را به ارائه¬ی تصویری از جامعه¬ی نو رساند که محدودیت¬های سایر رادیکال¬های مطرح زمان خود را نداشت”.
هیودیس مجموعه¬ای از جستارهای منسجم که مارکس در نوشته¬های نخستین¬اش به آن¬ها اشاره کرد و هرگز از آن¬ها دست نکشید را دنبال می¬کند. نکته¬ی مشترک در این مضامین، مخالفت شدید با شرایطی است که در آن افراد انسانی زیر سلطه مناسبات و تولید اجتماعی ساخته دست خود در می¬آیند: “نقد مارکس از سرمایه بخشی از مجموعه مباحثی است علیه همه پدیده¬های اجتماعی که زندگی مستقل خود را می¬یابند و رفتار و عمل عاملان اجتماعی ( انسانی) که آنها را بوجود آورده¬اند، دیکته می¬کنند.” مضمون اصلی در اینجا نقد (رابطه) وارونه و کاذب میان سوژه و محمول است که مارکس در نوشته¬های اولیه خود آن را نوعی دیوانگی می¬نامد. نزد مارکس، نقد این استنتاح نادرست، آن¬گاه که در مورد جامعه انسانی بکار گرفته می¬شود که محصولات عمل انسان، بر تولیدکنندگان استیلا می¬یابد، اهمیت اساسی دارد.
بنابراین دغدغه¬ی پایان استیلای امر انتزاعی بر انسان، انگیزه¬ی آلترناتیو مارکس بر سرمایه-داری است. این آلترناتیو تنها از طریق ساختاری که در آن، انسان جامعه را آگاهانه سازمان می¬دهد، و روابط اجتماعی شفاف می¬شوند، تحقق می¬یابد. این امر ضرورتا مستلزم فراتر رفتن از ارزش است که با کار اجتماعا لازم تعیین می¬شود که خود، اصلی¬ترین امر انتزاعی در زندگی تحت حاکمیت سرمایه¬داری است. هیودیس بطور قانع¬کننده، خاطر نشان می¬کند که مارکس هرگز عنوان نکرد که جامعه پساسرمایه¬داری بایست با ارزش، که توسط زمان کار اجتماعا لازم تعیین می¬گردد، اداره شود، بلکه بر آن بود که این جامعه در مراحل اولیه خود با ارزش¬هایی که توسط زمان کار واقعی تعیین می¬شود، مشخص می گردد.
هیودیس به طور شفاف اثر خود را تدارک بخشی از کار عظیم آینده می¬داند. دوبار او به آثاری از مارکس ارجاع می¬کند که شامل “طرح های” آلترناتیو سرمایه¬داری است. او بطور شفاف بیان می¬کند که درون این “طرح ها” “آلترناتیو ویژه¬ای ” هم ممکن است و هم از اهمیت ویژه¬ای برخوردار است. اما من متصورم که اشتباه است که ما نمی¬توانیم و یا نباید چیزی درباره جامعه پساسرمایه¬داری بگوییم. کتاب هیودیس اثر برجسته¬ای است که نشان می-دهد ما می¬توانیم. هرچند در این¬که چقدر می¬توان در این¬باره گفت و تا چه حد نیاز به گفتن است، تردید دارم.
اصل قضیه آن است که چنین آلترناتیوی تا چه حد باید مشخص باشد. من می¬خواهم از لفاظی¬های روشنفکرانه فراتر روم. هیودیس مدام به نیاز به داشتن مفهوم خاصی از آلترناتیوِ سرمایه¬داری اشاره می¬کند و می گوید که در نقد مارکس از سرمایه¬داری چنین مفهومی مستتر است. پرسش این است که این مفهوم خاص چقدر باید خاص باشد؟ چقدر باید به جزئیات بپردازیم؟ آیا ما قوانین عدالت توزیعی را مشخص می¬کنیم و یا جزئیات ساختاری نهادها و سازوکارها را؟ در پاسخ باید گفت درباره جزئیات خیلی نمی¬توانیم پیش رویم. طرح¬ها تنها چیزی است که امید ترسیم آن را داریم.
دلیل آن¬را آن¬جایی می¬توان یافت که هیودیس به درستی اشاره می¬کند: این¬که “مارکس مخالف هر گرایشی در طرح¬ریزی منظری از جامعه پساسرمایه¬داری است که از ذهن نظریه-پردازان تراوش می¬کند و گسسته و مستقل از پیکار پرولتاریاست.” هیودیس می¬پذیرد که این شرط که حاکی از اهمیت داشتن امر خود رهایی نزد مارکس است، محدویت¬هایی را بر شیوه ارائه¬ی مفهوم آلترناتیو سرمایه¬داری اعمال می¬کند. بعلاوه به نظر من این امر، محدودیت¬هایی بر خود مفهوم آلترناتیو نیز اعمال می¬کند. می¬توان گفت که هرچه مفهوم، مشخص¬تر باشد ما فضای بین طرح¬ها را بیشتر پر خواهیم کرد واحتمال بیشتری می¬رود که تصویری جدا از مبارزه¬ی پرلتاریا ترسیم کنیم که دست آخر بر او اعمال خواهد شد. بعلاوه هرچه بیشتر برای پرکردن این فضا تلاش کنیم بیشتر بیم آن می¬رود تا آن را با مفاهیمی روشنفکرانه پر کنیم که در هیچ آلترناتیوی ریشه ندارد، بلکه تنها در خود سرمایه¬داری ریشه دارد.
اگر مبارزه¬ی واقعی پرولتاریا تحدیدی بر میزان خاص¬بودگی آلترناتیو است پس آن آلترناتیو نیز احتمالا با فراز و فرود چنان پیکارهایی در پیوند است. این نقطه قوت تفسیر هیودیس است که تغییر مواضع فلسفی مارکس را نه در زمان الهام و تجلی آن که در فراز و نشیب مبارزات سیاسی در طول حیات¬اش قرار می¬دهد، و در این رابطه، به کمون پاریس در شکل دادن نظرات مارکس اهمیت ویژه¬ای می¬دهد. با این وجود بهای لازم به کل این موضوع داده نمی¬شود. برای مثال هیودیس می¬نویسد:
گیراترین نکته در بحث مارکس( در مورد سرشت بتواره ای کالا ) این است که شکافتن پرده رازآلود سرشت بتواره ای کالا ناممکن است مگر آن¬که نقد تولید سرمایه¬داری ارزش، از منظری فراتر از سرمایه¬داری انجام گیرد. این واقعیت که بخش مربوط به سرشت بتواره ای کالا تنها بعد از تجربه کمون پاریس تکمیل شد، نشان¬دهنده اهمیت تحلیل وضعیت امروز از منظر آینده است. ( ص 160)
اما کمون پاریس “منظری برای آینده” نبود بلکه دقیقا منظری برای امروز بود. کمون پاریس چشم¬اندازی ورای سرمایه¬داری نبود بلکه چشم¬اندازی در خود سرمایه¬داری بود که به فرارفتن از آن کمک کرد. تا پیش از کمون، چنین چشم¬اندازی وجود نداشت. با فهم این مورد، ما حق داریم بپرسیم که آیا هیودیس خواسته خود که “کار سخت و طاقت¬فرسای فلسفی و تئوریک که ریشه در آگاهی ستم¬کشیدگان دارد – اما به آن تقلیل نمی یابد- و نیاز است تا به مفهوم آلترناتیو دست یافت ” را برآورده کرده است. این کار سخت تئوریک تنها زمانی خلاقانه و موفق است که در پیکارها ریشه خود را بجوید. عمق، کلیت و توفیق غایی این پیکارها ست که منابع تئوریک آلترناتیو است.
درچنین بستری بایستی تعریف مارکس از پراتیک انقلابی همچون “تقارن تغییر شرایط با فعالیت انسانی و یا خود تغییر دهی را یادآور شویم. این تقارن تحول اجتماعی و تحول آگاهی است که می¬تواند جزئیات آن¬چه که هیودیس در جستجوی آن است را فراهم آورد. این بدان معنا نیست که ما هیچ درباره¬ی آینده به جز در دوره اعتلای مبارزه طبقاتی و انقلاب نمی-توانیم بگوییم. می ¬خواهم بگویم که تا هنگامی که مبارزه به پیروزی نیانجامیده ما نمی¬توانیم چیزی بیشتر از طرح آلترناتیو بدانیم. پرکردن فضای بین طرح¬ها با اندیشه، وظیفه¬ای است که پا به پای ساختن الترناتیو در واقعیت پیش می¬رود و این معنایش آن نیست که نتوانیم سرمایه-داری را در کل محکوم کنیم. بلکه به این معناست که نباید این ادعا را پذیرفت که بدون دانستن جزئیات آلترناتیو نمی¬توان سرمایه¬داری را به نقد کشید. کافی است تا به امراض فراوان سرمایه¬داری اشاره کنیم و این نکته را به یاد مردم بیاوریم که “جهان دگری ممکن است”، بدون ذکر تمام نقطه ویرگول¬های آن جهان.
تا آن¬جا که نوشته¬های هیودیس مشخصا در ظهور جنبش عدالت جویی جهانی در دو دهه¬ی گذشته که با توسعه سرمایه¬داری همراه بود و توجهات را به سمت نابرابری اقتصادی، بی¬ثباتی اجتماعی و نابودی محیط زیست جلب نمود ریشه دارد، او در جای درستی ایستاده است. هرچند خواسته او برای دست¬یابی به مفاهیم مشخص به نظر من نابجاست و می¬تواند گمراه¬کننده باشد.

Bookmark the پیوند یکتا.

نظرات بسته شده است.